محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

4678

تاريخ الطبرى ( فارسي )

به نيشابور كه براى ابو العباس و براى ابو جعفر از پس وى بيعت بگيرد . ابو مسلم و مردم خراسان با وى بيعت كردند . ابو جعفر چند روز بماند تا از كار بيعت فراغت يافت . آنگاه بازگشت . گويد : و چنان بود كه در اين سفر ابو مسلم ، ابو جعفر را تحقير كرده بود و چون به نزد ابو العباس بازگشت از تحقيرى كه دربارهء وى كرده بود با ابو العباس سخن كرد . وليد به نقل از پدرش گويد : وقتى ابو مسلم ، به نزد ابو العباس رفت ، ابو جعفر به - ابو العباس گفت : « اى امير مؤمنان از من بشنو و ابو مسلم را بكش كه به خدا خيانت در سر دارد . » گفت : « برادر ، تلاش وى و اعمالى را كه انجام داده مىدانى . » ابو جعفر گفت : « اى امير مؤمنان ، به خدا اين به سبب اقبال ما بود ، به خدا اگر گربه اى را فرستاده بودى و به جاى وى مىبود ، به دوران اقبال ما به جايى مىرسيد كه او رسيد . » ابو العباس گفت : « او را چگونه بايد كشت ؟ » گفت : « وقتى به نزد تو آمد و با وى سخن كردى و رو سوى تو دارد من وارد مىشوم و غافلگيرش مىكنم و از پشت سر ضربتى مىزنم و او را مىكشم . » ابو العباس گفت : « يارانش كه او را بردين و دنياى خويش مرجح مىدارند چه مىشوند ؟ » گفت : « همهء اين چيزها چنان مىشود كه خواهى ، وقتى بدانند كه وى كشته شده پراكنده مىشوند و به ذلت مىافتند . » گفت : « قسمت مىدهم كه از اين كار بازمانى . » گفت : « بيم دارم كه اگر امروز او را چاشت نكنى فردا وى ترا شام كند . » گفت : « بكن ، تو بهتر دانى . »